تبليغاتX
......matne bala New Page 1

عشق يعني تنها باشي و يك تكيه گاه...او كه چشمش آسمان باشدو چشمانت زمين...آسماني بودنت باشد همين...چون كوير ي تشنه باشي برقرار...كه گويي هر دم آسمان بر من ببار...عشق يعني حسرت پنهان دل...زندگي در گوشه ويران دل....عشق یعنی اینکه همچون سرنهی بر پای یک دل داده ای...اینکه موج گردی بی امان بهر دریای غم و اندوه و آه...عشق یعنی سایه اي در خيال... ...آرزویی سرکش و گاهی محال... عشق یعنی کوچه ای دور و دراز... با هزاران سختی و شیب و فراز... عشق یعنی عطر گل های بهشت... عشق یعنی زندگی و سر نوشت... عشق یـعـنی شـادی و ســـرزندگی... عشق یــعنی مـنـتـهـای بـنــدگی... عشق یـعنی سـوخـتـن ،افــروخـتن... شـیـــوه دریــا دلان آمــوخــتــن.... عشق یـعنی سـوزش پـــروانه هـا.... شورش دل ،خون سرخ لاله ها.... عشق یـعنی صـوت بـلبـل در بهـار.... خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار... عشق یـعـنی وامـق و عَـذرا شـدن... بهــر صــید دُر سوی در یا شدن... عشـق یـعـنی زنــدگــی را سـاختن... دل بـه مـعــبــود گــرامــی باختن... عشـق یــعــنی در ره او ســربــدار... عشق یـعنی لـحظه های بی قرار... عشق یـعـنـی بــیــسـتون را تاختن... چهــره زیـبـای شـیـریـن ساختن... عشق یعنی همچو مجنون سوختن... راه و رســم عـــاشــقــی آموختن... عشـق یـعـنی یــوسف کنعان شـدن.... از زلــیــخا های دون پنهان شدن... عشق یـعـنی جــاودانــی و غــرور... درس مـهــرو عاطفه کردن مرور.... عشق یعنی سوختن یا ساختن.. عشق یعنی زندگی را باختن.. عشق یعنی انتظار و انتطار.. عشق یعنی هرچه بینی عکس یار.. عشق یعنی دیده بر در دوختن ...عشق یعنی در فراغش سوختن ...عشق یعنی لحظه های التهاب ...عشق یعنی لحظه های ناب ناب... عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار... عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي....عشق يعني اينكه ما باور كنيم يك دل ديگر ارادتمند ماست.................عشق يعنييييييييي...........

.......matne bala// من در حصار عشق تو لیلی زمانه شدم...
زدی تیری به قلبم رد نکردم جدای را تو کردی من نکردم

آنگاه كه اشك در چشمانم پر شد و كافي بود پلك

بزنم تا روي گونه هايم بغلتد

آنگاه كه تنها نشاني هاي بودنت را گم كردم آنگاه

كه از بودن من خسته شدي .آنقدر كوچك شدم كه

ديگر هيچ كس مرا نديد من رفتم و خودم را به

تنهايي سپردم و تو در دنيايي قدم گذاشتي كه هيچ

كس نشاني آن را نمي دانست.

                   تو اما بدان...

                                       هر كجاكه باشم دوستت دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 2:50 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

عهد كردم كه اگر تو شكايت نكنم

به خلايق زخمهاي تو حكايت نكنم

           گرزبيداد تو يك قطره خون گردد دل

         از دل خون شده خويش حمايت نكنم

عاشقان شكوه زمعشوق كنند اما من

اي صنم از تو جز اظهار رضايت نكنم

         مي كشد رشكم اگر كس شود تا عاشق ليك

         چون فرو مايه نيم از تو سعايت نكنم

تير مژگان تو گر كرد تنم را آماج

جز به چشم سيهت عرض جنايت نكنم

          اشتباها شبي از وعده وصلم بدهي

          اين حديثي است كزوهيچ روايت نكنم

مؤمني را نكنم حكم به گردداز كيش

كافر عشق به اسلام هدايت نكنم

        شده در عشق جنون دل را

        لاجرم فلسفه عقل روايت نكنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 3:16 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دلم تنگ است دلم چون برگهاي زرد پاييزي پراز درد است

صداي خش خش برگها همراه طپيدن قلبم مي شودآغاز و من

تنهاتر از تنها

به مرگ برگهاي سبز مي گريم ولي تك برگ سبزي هم براي

قلب من نمي گريد.

 

بي تو لب را به خنده نگشايم

كه چكد اشك غم ز لبخند

آرزوها بباد رفت و هنوز

من به ديدار تو آرزومندم

                                      باغم عشق و رنج دوري تو

                                     زندگي را چه نام بايد كرد؟

                                     اي پرستوي پر گشوده من

                                    پرگشاي و بر آشيان بر گرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 1:49 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

نمي دانم چرا لبخند هميشگي بر لبان زيبايت نقش نمي بندد

نمي دانم چرا اينقدر نگاه معصومانه ات خسته است

نمي دانم چرا چشمان نقره مانندت خسته است

نمي دانم چرا چهره ي زيباي پاكتر از قلبت بشاش و خندان نيست

تو را دوست دارم لبخندت با نگاهت با چشمانت با كلام زيبايت

آهنگ رفتن سر دادي و مرا در گرداب غم شناور ساخته اي

تو اما بدان براي هميشه دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 9:11 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

در ميان من و تو فاصله هاست گاه مي انديشم

مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري

تو توانايي بخشش داري

دستهاي تو توانايي آن را دارند كه به من زندگاني بخشند

چشم هاي تو به من آرامش مي بخشند

وتو همچون شعري زيبا سطر بر جسته اي از زندگي من هستي

دفتر عمر مرا باتو شكوه رونقي ديگر نيست

مي تواني تو به من زندگاني بخشي

يا بگيري از من آنچه را كه مي بخشي گاه مي انديشم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 4:49 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

وقتي دلم از دست همه مي گيره وقتي بغض گلوم و فشار ميده

دلم ميخواست كه در كنارم بودي و با آن لبخندهاي زيبايت

آرامم مي كردي و آنگاه سرم را روي شانه هاي مهربانت ميگذاردم

و آنقدر به چشمان زيبايت نگاه مي كردم تا خودت در نگاه خسته ام

مي خواندي كه چقدر....

                              دوستت دارم مهربانترينم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 11:57 قبل از ظهر
  به قلم: غریبه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

وقتي دلتنگ شدي به يادار كسي رو خيلي دوست داره

وقتي نااميد شدي به يادار كسي رو كه تنها اميدش تو بودي

وقتي پر از سكوت شدي به يادار كسي رو كه به صدات محتاجه

وقتي دلت خواست از غصه بشكنه به يادار كسي رو كه توي دلت كلبه ساخته

وقتي چشمات تهي از تصوير شد به يادار كسي رو كه حتي تو عكسش به تو

لبخند مي زنه

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 4:45 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 4:9 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

تورا از بين صدها گل جدا كردم

تو سينم جشن عشقت را به پا كردم

براي نقطه پايان تنهايي

تو تنها اسمي بودي كه صدا كردم

بگو از پاكي چشمه منا لبريز خواستن كن

با دستات حلقه اي از گل بساز و گردن من كن

اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده

نوازش كن تو دستامو كه خيلي وقته يخ كرده

ديگه دلواپس بودن واسم بسه دیگه بيهوده پيمودن واسم بسه

زياديم كرده غم خوردن زياديم كرده پژمردن

توي بيداد تنهايي درون زندگي مردن  

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:7 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دارم از تو مي نويسم كه نگي دوست ندارم

از تو كه بايه نگاهت زير ورو شد روزگارم

دارم از تو مي نويسم

موقع نوشت و وقت اسم گذاشتن

كسي روجز تو ندارم اسمي جز تو نميذارم

من تموم قصه هام قصه توست

اگه غمگينه اون از غصه توست

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 2:42 بعد از ظهر
  به قلم: غریبه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T
..........merlin
...........merlin ................ras klk/

..............corser/